أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی سید الانبیاء و أقدمهم، سیدنا و مولانا احمد ابی القاسم محمد، صلی الله علیه و علی أهل بیته المعصومین، لا سیما مولانا بقیه الله فی أرضه عجل الله تعالی فرجه و جعلنا من خیر أعوانه و أنصاره و من الطالبین لثار جده و جدته

صلوات الله و سلامه علیهما

 

آنچه پیش رو دارید متن سخنرانی حضرت آیت الله مهدوی حفظه الله است که در روز       پنج شنبه ، 5/5/ 1388 مصادف با ششم ماه مبارک رمضان، در مدرسه­ی علمیه­ی ملا عبدالله پیرامون صفت سخاوت و ایثار ایراد شده است که با توجه به ضیق وقت سعی شده است با حد اقل تغییرات از حالت گفتاری به نوشتاری تبدیل شود.

 

موضوع صحبت پیرامون بحث سخاوت بود که در جلسات گذشته به بیان نکاتی پیرامون آن پرداختیم.

اما بحثی که در این جلسه باید به آن پرداخته شود آثار و نتایجی است که سخاوت برای انسان به ارمغان می­آورد که دانستن آن، موجب تقویت انگیزه­ شده و عزم انسان را برای تحصیل این صفت جزم می­کند. برای همین است که به علم به آثار سخاوت معالجه­ی علمی گفته می­شود.

 چنانچه وقتی شخص از خواص فراوان دارویی مطلع می­شود و می­فهمد که از این دارو     می­تواند بهره های فراوانی ببرد حاضر می­شود مسافتی طولانی را طی کرده و حتی با پرداخت پول زیاد آن را تهیه و استفاده نماید.

 

 

 

 

آثار سخاوت

1ـ سخاوات خُلق عظیم پروردگار ویکی از صفات کمالیه­ی او است.

2ـ سخاوت خُلق انبیای الهی است. [1]

3ـ سخاوت ستون محکم دین است.[2]

 4ـ سخاوت زیور ایمان و زینت انسان است.[3]

5 ـ بهترین عادتی که انسان پیدا می­کند سخاوت است.[4]

6ـ سخاوت بهترین مکارم انسانی است. [5]

7ـ انسان سخیّ با فضیلت ترین مردمان است.[6]

 8ـ هر مؤمنی حتما سخاوتمند است.[7]

 9ـ سخاوت شعاع نور یقین است. یعنی یکی از عوامل ایجاد سخاوت یقین است.

 10ـ انسانی که قصدش را می­شناسد به راحتی انفاق می­کند. [8]

 

 

 

11ـ سخاوت اگر در وجود انسان تجسم پیدا کند به شکل انسان زیبارویی نمایانگر می­شود که بیننده ها را خشنود می­کند.[9]

 

 12ـ انسان سخاوتمند با دین اسلام مصاحبت نیکویی دارد و در روایت آمده است که اگر بخواهید با دین اسلام همراهی کنید باید سخاوتمند باشید. [10]

13ـ بهترین انسان ها بخشنده ترین آنها است. شرور ترین آنها بخیل ترین آنها و بالاترین نعمت این است که  انسان مالش را در مسیر اطاعت الهی مصرف کند و برای آخرت خود پیش بفرستد.[11]

 14ـ سَید و آقای انسان ها در دنیا انسان سخیّ است و در آخرت انسان متقی است و نیکو ترین زندگی در دنیا از آنِ کسی است که مردم در عیش و زندگی او سهیم اند. [12]

 

15ـ انسان سخاوتمند نسبت به مال خودش متبرّء، و نسبت به اموال دیگران مُتُوَرِّع است، یعنی اموال خودش را به دیگران بدون هیچ چشم داشتی انفاق می­کند اما در مواجهه­ی با اموال دیگران، با تقوا و ورع برخورد نموده و بدون اذن واجازه­ی آنان در مالشان تصرف نمی­کند.[13]

 

16ـ سخاوت در فطرت تمام اولیای الهی نهفته است و هیچ ولیّ و انسان وارسته ای را پیدا نمی­کنید که بخیل باشد. چرا که ولی خدا از نظر کمالات، با خدای خود سنخیت دارد و یکی از کمالات الهی سخاوت است.[14]

 

 17ـ سخاوت، اِحدی السعادتین ( یکی از دو سعادت )است. یعنی انسان در زندگی دو سعادت دارد یکی دارایی و مال، و دیگری سخاوتی که با آن مال را به دیگران انفاق کند.[15]

18ـ بزرگ ترین شکر نعمت، بذل نعمت بوده و این تشکر عملی از خداوند است زیرا لازمه­ی تشکر از نعمت ها، استفاده­ی از نعمت های الهی در بهترین راه است و بهترین راه استفاده­ی از مال، بذل و بخشش آن به دیگران است. [16]

19ـ انسان سخاوتمند نسبت به اموال خودش قانع است و مازاد آن را به دیگران انفاق می­کند. [17]

20ـ شجاع ترین مردم، سخی ترین آنها است؛ چراکه سخاوت فقط منحصر در مال نیست و بالاترین سخاوت ها، گذشت از جان است. برای همین انسان سخیّ در میدان کار زار جانش را دراه خدای متعال فدا می­کند.[18]

21ـ انسان سخیّ نسبت به دیگران نوعی زیرکی و فطنه دارد.[19]

 

و به خاطر تیز بینی و دقتی که در وجود او نهفته است خطایی در کارهایش دیده نمی­شود. برای همین، انسان های تیز بینی که به ریزه کاری ها هم توجه دارند حتما سخاوتمند اند.

 

امیر المومنین علیه السلام در این باره می­فرمایند : « وَ لَا یُسْتَعَانُ  ... عَلَى اللُّبِّ إِلَّا بِالسَّخَاءِ » یعنی کسی نمی­تواند برای تقویت عقل و درک خالص کمک بگیرد مگر به واسطه­ی سخاوت». [20]

22ـ  جود و بخشش، مایه­ی افتخار در مال انسان سخاوتمند است.[21]

 23ـ خوشحالی انسان های کریم در بذل و عطای به دیگران است در حالی که خوشحالی انسان های پست در بدی کردن و انتقام گرفتن از دیگران است. [22]

24ـ سخاوت چون از صفات درشت اخلاقی است عیب های انسان را می­پوشاند.[23]

25ـ سخاوت، زراعت محبت است. یعنی محبت می­کارد و میوه­­ی آن زینت اخلاق است [24]

26ـ عِرض و آبروی انسان به واسطه­ی سخاوت حفظ می­شود.[25]

 27ـ کرامت انسان به این است که هم آبروی خود را در راه خدا ایثار کند و هم مال خویش را به دیگران ببخشد. [26]

28ـ مردم، خدمت گذار انسان سخاوتمند اند و خود را تسلیم او می­کنند به طوری که گویا مردم را عبد خود کرده است.[27]

 

. 29ـ بخشش، گناهان را پاک و انسان را طاهر می­کند.[28]

30ـ سخاوتمندی باعث زیاد شدن رزق می­شود.

31ـ دوستان انسان سخیّ زیاد و دشمنانش کم می­شوند. [29]

32ـ سخاوت،  دشمنی ها را به دوستی تبدیل می­کند.[30]

33ـ سخاوت، مایه­ی ریاست و ملک و سیاست است و آقایی واقعی در سخاوت است.[31]   

 34ـ انسان سخیّ، قریب به خدا، نزدیک به مردم، و نزدیک به بهشت است.[32]

35ـ انسان به انفاق کردن اموالش محتاج تر است تا به جمع کردن آن، در واقع خود ِانسان سخاوتمند هم محتاج است اما به امور معنوی.[33]

36ـ سخاوت، حمد و ستایش دیگران را به همراه دارد.[34]

 37ـ انسان های که دارای کمالات اند غالبا مورد حسادت دیگران واقع می­شود مگر انسان سخاوتمند که دیگران از الطاف او بهره­مند می­شوند و به او علاقه مندند.[35]

  38ـ بخشنده ترین انسان ها، سودمند تریان آن ها است.[36]

39ـ دوام نعمت به بذل آن است نه به نگهداری آن. [37]

 

40ـ ثمره­ی کرامت انسان، صله­ی رحم است و انسان سخاوتمند اهل صله­ی رحم است. اما انسان های پست به این خاطر صله­ی رحم را ترک می­کنند که از مال کسی نخورند تا آنها هم از مال او نخورند. [38]

 

41ـ جوان سخیّ و خوش اخلاق نزد خداوند محبوب تر است از پیرمرد عابدی که به بخل و بد اخلاقی دچار است. اگر چه عبادت، آن پیرمرد را به خدا نزدیک کرده است ولی اخلاق نیکو و سخاوت، آن جوان را بیشتر به خدا نزدیک می­کند اگر چه عبادت نکرده باشد.[39]

 42ـ انسان جاهل و سخاوتمند با ارزش تر است از ناسک( عابد) بخیل.[40]

43ـ انسان سخیّ از طعام دیگران می­خورد تا دیگران هم از غذای او بخورند. اما شخص بخیل از مال کسی نمی­خورد تا دیگران هم از مال او نخورند.[41]

44ـ طعام سخیّ دوا و طعام بخیل بیماری است. برای همین اگر کسی بخواهد از اموال بخیل استفاده کند باعث بیماری و رنج او می­شود که ممکن است بیماری او جسمی و یا بدتر از آن روحی باشد. بخیل اگر چیزی به کسی بدهد یا او را اذیت می­کند ویا منت بر او می­گذارد و یا انتظار تلافی و تشکر دارد.[42]

45ـ جود و بخشش در انسان فقیر، باعث جلالت و عظمت او می­شود ولی بخل، انسان ثروتمند را نیز ذلیل می­کند.[43]

 46ـ سخاوت انسان را محبوب دشمنانش می­کند ولی بخل انسان را مبغوض اولاد خویش  می­کند.

47ـ کسی که بخشش دارد به سیادت و آقایی می­رسد.  [44]

48ـ جود و بخشش، عزت موجودِ انسان است و انسان جواد به محض بخشیدن عزت پیدا    می­کند در حالی که کسب عزت از راه های دیگر به سرعت نتیجه نمی­دهد.

مثلا کسب عزت از راه تحصیل علم و یا کسب مکارم اخلاقی نیازمند مرور زمان است و به آسانی و با سرعت نتیجه بخش نیست. [45]

49ـ جود در زندگی مردم مؤثر و به دنبالش دعای خیر مردم را به همراه دارد. [46]

50ـ سخاوت انسان را از دنیا دلکنده می­کند و هر چه بیشتر انفاق کند بیشتر از دنیا جدا       می­شود.

51ـ انسان سخاوتمند از آنچه موجود است بخشش می­کند. دستوری هم که برای میمانی ها وارد شده است همین است که میزبان هر چه را در منزل دارد برای میهمان بیاورد و برای آنچه که در منزلش موجود نیست خود را به زحمت نیاندازد. [47]

شخصی امیر المومنین علیه السلام را با اصرار زیاد به منزلش دعوت کرد. امام علیه السلام به او فرمودند: به شرطی دعوت تو را می­پذیرم که  از آنچه در خانه داری از من دریغ نکنی و نسبت به آنچه نداری خود را به زحمت نیاندازی!

52ـ انسان سخاوتمند انفاق را به اهلش می­رساند و این بهترین نوع بخشش است. چه اینکه صاحب حق همسرش باشد، فرزندش باشد، همسایه اش باشد، ویا اقوامش باشند.[48]

53ـ تنگدستی و عسرت، انسان سخیّ را از سخاوت باز نمی­دارد. [49]

54ـ انسان سخاوتمند تمام تلاش خود را بذل می­کند( از هیچ تلاشی برای دیگران فروگذاری نمی­کند). [50]

55ـ انسان سخیِ « اتباع الاحسان بالاحسان » می­کند که می­توان برای آن دو معنا ذکر کرد؛ یکی اینکه پی در پی احسان می­کند و بعد از هرنوبت احسان دو مرتبه احسان می­کند.

معنای دوم روایت این است که هرگاه کسی به او احسان می­کند او نیز در مقابل، احسان او را فورا با احسان پاسخ می­دهد و به قول معروف نمی­گذارد عرقش بخشکد. [51]

56ـ سخاوتمند ترین مردم، به کسی عطا می­کند که هیچ امیدی به او ندارد مانند اینکه اهل بیت علیهم السلام برای سفر حج وارد کاروان های غریبه می­شدند و چون کسی آنها را نمی­شناخت تا می­توانستند به زائران خدمت می­کردند. [52]

به عنوان نمونه گاهی وارد شهری می­شود که هیچ کس او را نمی­شناسد و در آنجا به مردم انفاق می­کند. و یا به بیمارستان می­رود و به بیماران کمک  می­کند در حالی که اصلا او را نمی­شناسند و چه بسا به بیماری کمک می­کند که در حالت بیهوشی و اغماء به سر می­برد. در اینگونه موارد چون کسی او را نمی­شناسد هیچ امید چشم داشتی هم به کمک شونده ندارد.

56ـ بهترین احسان ها، احسان غیابی است که انسان پشت سر دیگران و به طور ناشناس به آنها کمک کند. مانند اینکه در نبود دیگران به آنها دعا می­کند وچه بسا به کسانی دعا می­کند که اصلا آنها را نمی­شناسد مثلا از جلوی بیمارستان عبور می­کند و برای شفای همه­ی بیمارن حمد شفا می­خواند. گاهی طوری برای بیماران دعا می­کندکه گویا بیماری آنان بیماری خودِ او است و خدای متعال هم دعایش را مستجاب می­کند. از موارد دیگر احسانِ بدون چشم داشت، احسان به امواتی است که دستشان از دنیا کوتاه است و انسان هیچ امیدی به تشکر کردن آنها ندارد. انسان سخاوتمند در هنگام دعا و انس با پروردگار دیگران را هم سهیم می­کند.

مرحوم آیت الله صافی رحمه الله داستانی را در جلسه­ی درسشان نقل می­فرمودند که شخصی از دنیا رفته بود و کسی در عالم خواب از او پرسیده بود آیا خیراتی که برایت می­فرستیم به تو می­رسد یا خیر؟

آن شخص هم در پاسخ گفته بود "خیرات شما به دست ما می­رسد اما چون نمی­توانم چگونگی آن را توضیح دهم مثالی می­زنم. کسی را فرض کنید که در حمام پر از بخار ایستاده

و بخار زیاد موجب تنگی نفسش شده است. اما روزنه­ی کوچکی از بیرون نمایان می­شود و هوای تازه وارد حمام می­شود و اونفس عمیقی می­کشد. خیرات شما هم این گونه به ما      می­رسد.

در ایام گذشته سه نفر رفیق، با یکدیگر همپیمان شدند که هرگاه یکی از آنها از دنیا رفت دو نفر دیگر روزانه 51 رکعت ( 17 رکعت نماز واجب و34 رکعت نماز نافله ) نماز برایش بخوانند. نفر سومی که بعد مرگ دو نفر دیگر هنوز در قید حیات بود به خاطر عهدی که بسته بود تا آخر عمرش روزانه 153 رکعت نماز ( 51 رکعت برای خودش، و برای هرکدام از آن دو دوستش 51 رکعت که مجموعا 153 رکعت می­شود) برای دوستانش می­خواند و این گونه برای آن دو خیرات می­فرستاد.

57ـ انسان سخاوتمند در دنیا مورد آسایش مردم و در آخرت هم سعادتمند است. در روایت آمده است  اَلجَنهُ دارُ الاَسخِیا یعنی بهشت خانه­ی سخاوتمندان است و بخیل در آنجا جایی ندارد.[53]

 58ـ  از دیگر آثار مهم سخاوت، دستگیری خدا هنگام لغزش است که نمی­گذارد بنده­ی سخاوتمندش دچار لغزش شود.[54]

59ـ انسان کریم آبروی خود را با مال حفظ می­کند ولی انسان پست به وسیله­ی آبرو از اموالش نگهداری می­کند و چه بسا ممکن است خود را در بین مردم بدنام کند تا مالش را به کسی ندهد.[55] .

60ـ از نکات دیگر، بخشش بعد از منع است که بسیار زیبا تر از منع بعد از بخشش است. به عبارت واضح تر گاهی انسان انفاق های قبلی خود را قطع می­کند و از ادامه­ی پرداخت آن صرف نظر می­کند.

و گاهی بذل و بخششی را آغاز می­کند که سابقه­ی قبلی نداشته است یعنی در گذشته بخل  می­ورزیده و الان انفاق را آغاز می­کند که این عمل بسیار زیبایی است.[56]

 61ـ انسانی که بذل و بخشش نمی­کند اما مورد ستایش مردم است روزی برایش پیش خواهد آمد که انفاق می­کند اما مورد ملامت و نیش مردم قرار می­گیرد.یعنی به خاطر اینکه در زمان وسعت بذل و بخشش نمی­کرده است خداوند او را تنبیه کرده و در موقعیتی قرار می­گیرد که هم اموالش را به دیگران بذل می­کند و هم مورد ملامت آنها قرار می­گیرد.[57]

62ـ در روایت دیگری می­فرماید کسی که در حال نشسته نمی­بخشد، در حال ایستاده به چیزی داده نمی­شود. ظاهرا نشستن و ایستادن در این جملات کنایه است از هنگام دارایی و تنگدستی، به این بیان که انسان دارایی که در وضعیت خوب مالی به سر می­برد مانند انسان نشسته در آرامش خاطر روزگار را سپری می­کند و انسانی که نیازمند و محتاج شده است مانند کسی که ایستاده، و برای دستیابی به مال تلاش می­کند. بنا بر این امام علیه السلام می­فرمایند در حالت گشاده دستی انفاق کنید تا هنگام تنگدستی مورد بی مهری مردم قرار نگیرد.[58]

 63ـ کسی  که مالش را به ستایشگر خود نمی­دهد، در عاقبت وارثانی مالش را تصرف می­کنند که او را ستایش نمی­کنند. [59]

64ـ کسی که سخا و حیا ندارد مرگ برای او از حیات بهتر است.[60]

 65ـ به کسی که کریم بودن را در طبع او نمی­یابید هیچ گاه امیدوار نباشید و انتظار اینکه خیری از او به شما برسد را نداشته باشید.[61]

تا اینجا به بنای آثار سخاوت پرداختیم و نکاتی را در این موضوح مطرح نمودیم.

 

 

در ادامه­ی بحث به مناسبت ماه رمضان و همچنین موضوع سخاوت، داستانی را از امیر المومنین علیه السلام نقل می­نماییم  تا دلهایمان به اهل بیت علیهم السلام نزدیک شده  و بدانیم مولایمان       امیر المومنین علیه السلام در زندگی چگونه سخاوتمندانه با دیگران برخورد می­کرده اند.

امیر المومنین علیه السلام داخل مکه شدند و دیدند یک شخص اعرابی پرده­ی کعبه را در آغوش گرفته و و خدا را صدا می­ زند و این عبارات را زمزمه می­کند:« یَا صَاحِبَ الْبَیْتِ الْبَیْتُ بَیْتُکَ وَ الضَّیْفُ ضَیْفُکَ وَ لِکُلِّ ضَیْفٍ مِنْ ضَیْفِهِ قِرًى فَاجْعَلْ قِرَایَ مِنْکَ اللَّیْلَةَ الْمَغْفِرَةَ » ای صاحب بیت! خانه خانه­ی توست، میهمان هم میهمان توست. هر میهمانی یک پذیرایی گردن صاحبخانه دارد. پذیرایی مرا در این شب مغفرت قرار ده! امیر المومنین علیه السلام به یارانشان فرمودند: آیا کلام این اعرابی را نشینیدید؟ اصحاب در پاسخ گفتند: چرا شنیدیم.  سپس امام علیه السلام فرمودند: خداوند خیلی کریم تر از این است که میهمانش را رد بکند.

شب دیگر امیر المومنین علیه السلام دوباره به مسجد آمدند و دوباره همان شخص را در همان جا  دیدند که درخواست دیگری می­نمود و می­گفت:« یَا عَزِیزاً فِی عِزِّکَ فَلَا أَعَزَّ مِنْکَ فِی عِزِّکَ أَعِزَّنِی بِعِزِّ عِزِّکَ فِی عِزٍّ لَا یَعْلَمُ أَحَدٌ کَیْفَ هُوَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْکَ أَعْطِنِی مَا لَا یُعْطِینِی أَحَدٌ غَیْرُکَ وَ اصْرِفْ عَنِّی مَا لَا یَصْرِفُهُ أَحَدٌ غَیْرُکَ ».

 ای عزیزی که عزی تو در عزت توست، و هیچ عزیز تر از تو وجود ندارد، خدایا مرا به عزت عزّ خودت عزیزم کن! مانند عزتی که هیچ کس نداند آن عزت را ، مگر خودت! (که چطور مرا عزیز کرده ای).

خدایا من به تو رو آورده ام و به حق این خاندان بر تو قسمت می­دهم که به من چیزی را  عطا کنی که غیر از تو هیچکس عطا نمی­کند! و از می چیزی را دور کن که هیچکس چز تو    نمی­تواند آن را دور کند( منظور از این دو جمله بهشت و جهنم است یعنی بهشت را به من عطا فرما و جهنم را از من دور نما) .

امام علیه السلام به اصحاب خود فرمودند: به خدا قسم جملاتی را که این اعرابی گفت و خدا را قسم دادد، اسم اعظم خدا است. او بهشت را از خدا خواست که خدا به او داد و از جهنم دوری جست که خدا  هم او را دور کرد.

 

امیر المومنین علیه السلام در شب سوم به مسجد آمدند و دیدند همان شخص مجددا کنار خانه­ی خدا ایستاده و خواسته­ی دیگری را مسئلت می­کند و می­گوید:«یَا مَنْ لَا یَحْوِیهِ مَکَانٌ وَ لَا یَخْلُو مِنْهُ مَکَانٌ بِلَا کَیْفِیَّةٍ کَانَ ارْزُقِ الْأَعْرَابِیَّ أَرْبَعَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ».

 ای خدایی که هیچ مکانی در بر گیرنده­ی تو نیست، و هیچ مکانی هم خالی از تو نیست. کیفیت هم در وجود تو راه ندارد. به این اعرابی چهار هزار درهم عطا نما!

امام علیه السلام که جملات او را می­شنیدند مرد اعرابی را صدا زده و فرمودند : شب اول از خداوند پذیرایی خواستی که خداوند به تو عطا کرد. در شب دوم ورود در بهشت و دوری از جهنم را تقاضا کردی که آن را هم به تو عطا نمود.

چطور شد که امشب چهار هزار درهم از خدای متعال می­خواهی؟!

اعربی پرسید: شما که هستید؟ امام علیه السلام درپاسخ فرمودند: من امیر المومنینم. وقتی آن مرد اعرابی امام علیه السلام را شناخت گفت: به خدا قسم شما تمام آرزوی من هستید و حاجتم را فقط نزد نزد شما می­آورم.

امام فرمودند: حاجتت را سؤال کن! اعرابی گفت اینکه چهار هزار درهم می­خواستم،  هزار درهم برای مهریه­ی همسرم نیاز داشتم. هزار درهم به دیگران بدهکارم. با هزار درهم         می­خواستم خانه ای خریداری کنم. و با هزار درهمِ آن هم زندگی کنم.

امام علیه السلام فرمودند:کلام تو منصفانه است ( یعنی زیاده خواهی نکردی) هرگاه کارت در مکه تمام شد و به مدینه آمدی به سراغ من بیا تا حاجت تو را روا کنم».

امام علیه السلام به مدینه بازگشتند. مرد اعرابی یک هفته را در مکه ماند و بعد از آن به مدینه رفت.

 وارد شهر شد و همینطور که در حال حرکت بود از مردم سؤال می­کرد که چه کسی مرا به خانه­ی امیر المومنین علیه السلام راهنمایی می­کند. در همین حال بود که امام حسین علیه السلام که در حال عبور بودند دیدند یک مرد اعرابی سراغ منزل پدرشان را می­گیرد. به او گفتند: من تو را راهنمایی می­کنم.

 

اعرابی سؤال کرد شما چه کسی هستید؟ امام علیه السلام پاسخ دادند من حسین بن علی هستم. پرسید: پدرت کیست؟ فرمودند علی ابن ابیطالب علیه السلام پرسید مادرت کیست؟ فرمودند: فاطمه­ی زهرا سلام الله علیها سیده نساء العالمین. پرسید جدت کیست؟ فرمودند : رسول الله و خاتم الانبیا. پرسید جده ات کیست؟ فرمودند: حضرت خدیجه. پرسید برادرت کیست؟ فرمودند: ابو محمد حسن بن علی.

اعرابی بعد از این پرسشها گفت: شما ( با این نَسَبی که دارید) تمام دنیا را گرفته اید.

بالاخره به خانه­ی امیر المومنین علیه السلام رسیدند. اعرابی گفت: به پدرت بگو آن مرد اعرابی که چهار هزار درهم او را ضمانت کردی، درب منزل ایستاده است.

امام حسین علیه السلام داخل منزل شده و ماجرا را به پدرشان فرمودند. امام علیه السلام به حضرت زهرا سلام الله علیها رو کردند و فرمودند: آیا در منزل چیزی دارید که این مرد اعرابی را سیر کنیم؟ حضرت پاسخ دادند: خدا می­داند که چیزی نداریم.

امام علیه السلام از منزل بیرون آمدن و فرمودند: به سلمان بگویید بیاید.

امام علیه السلام به سلمان فرمودند: باغی را که پیامبر درختان آن را کاشتند و در اختیار ما گذاشتند بفروش .

سلمان باغ را به دوازده هزار درهم فروخت و آنرا نزد امام علیه السلام آورد. امیرالمومنین علیه السلام چهار هزار درهم از آن را به اعرابی دادند و چهل درهم دیگر نیز به خاطر اینکه نتوانستند از او پذیرایی کنند به او بخشیدند.

خبر به مردم مدینه و فقرای شهر رسید به طرف منزل امیر المومنین علیه السلام هجوم آوردند.

امام علیه السلام نیز مشت مشت از پول ها بر می­داشتند و به فقرا می­دادند تا اینکه حتی یک درهم نیز باقی نماند.

سپس به خانه­ی فاطمه سلام الله علیها بازگشتند. همسرشان از امام علیه السلام سؤال کردند که یا علی! آیا باغی را که پدرم به ما داده بود فروختید؟ فرمودند: آری باغ را فروختم و تمام پول آن را در اختیار فقرا گذاشتم. حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: من فرزندانم گرسنه ایم و شکی ندارم که شما هم مانند ما گرسنه اید و در همین حالت، کنار لباس امیر المومنین علیه السلام را گرفتند. امام علیه السلام فرمودند: فاطمه مرا  رها کن! حضرت فاطمه سلام الله علیها پاسخ دادند: شما را رها نمی­کنم مگر اینکه پدرم بین ما قضاوت کند.

در همین حال بود که جبرئیل علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد و فرمود: یَا مُحَمَّدُ السَّلَامُ یُقْرِئُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ أَقْرِئْ عَلِیّاً مِنِّی السَّلَامَ وَ قُلْ لِفَاطِمَةَ لَیْسَ لَکِ أَنْ تَضْرِبِی عَلَى یَدَیْهِ

 یعنی ای محمد! خدا به شما سلام می­رساند و می­فرماید: به علی سلام مرا برسانید و به فاطمه بگویید شما چنین حقی را ندارید که دست علی را بگیرید(سلام الله و صلواته علیهم اجمعین).

پیامبر به منزل امیر المومنین علیه السلام آمدند و دیدند امیر المومنین علیه السلام ایستاده و حضرت فاطمه سلام الله علیها السلام دست همسرشان را گرفته اند و می­گویند چرا تمام پول باغ را رد کردید و درهمی از آنرا برای ما نگذاشتید.

پیامبر صلی الله علیه و آله داستان نزول جبرئیل علیه السلام را نقل کردند و به دخترشان فرمودند: خدای متعال        می­فرماید که شما چنین حقی ندارید. حضرت فاطمه سلام الله علیها فرمودند: من استغفار می­کنم و دیگر چنین عملی را تکرار نمی­کنم.  

  سپس پیامبر صلی الله علیه و آله از منزل فرزندشان خارج شدند و امیر المومنین علیه السلام نیز برای انجام کاری بیرون رفتند.

چیزی طول نکشید که پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه­ی امیرالمومنین علیه السلام برگشتند و هفت درهم به دخترشان دادند و فرمودند این هفت درهم را به علی علیه السلام بده و بگو اگر          می­خواهند چیزی برای منزل تهیه کنند با این درهم ها بخرند و از خانه خارج شدند.

بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله ، امام علیه السلام به خانه بازگشتند و فرمودند: بوی پیامبر صلی الله علیه و آله را استشمام می­کنم.  همسرشان هفت درهم را به امام دادند و پیغام پیامبر صلی الله علیه و آله را هم به امیر المومنین علیه السلام دادند. امام علیه السلام به فرزندشان حسن فرمودند: برخیز و همراه من بیا!

وقتی برای خرید طعام وارد بازار شدند مردی را دیدند که ایستاده است و می­گوید چه کسی به مقداری پول قرض می­دهد؟ امام علیه السلام به فرزندشان فرمودند: به او قرض بدهیم؟

 امام حسن علیه السلام پاسخ دادند: بله به خدا باید به او قرض بدهیم.

 

امام علیه السلام هم تمام هفت درهم را به سائل دادند. امام حسن علیه السلام ( که ظاهرا انتظار نداشتند پدرشان تمام پول را پرداخت کنند) پرسید: پدرجان همه را دادید؟! امام در  پاسخ فرمودند: بله همه را دادم. خدایی که مقدار کم را عطا می­کند مقدار زیاد را هم بدهد، این هفت درهم چیزی نبود.

 هفت درهمی که پیامبر صلی الله علیه و آله به آنها دادند هم از دستشان رفت و دیگر چیزی نداشتند. (دقت کنید اینها نکاتی است که بعد از داخل در آن چیزهایی می­فهمیم. امیر المؤمنین علیه السلام درب خانه­ی انسان دیگری رفتند که از او پولی قرض کنند و با قرض، طعامی برای منزل تهیه کنند. در مسیر راه با یک عرب دیگری برخورد کردند که یک شتر داشت. گفت: یا علی! این شتر را از من بخرید. حضرت در پاسخ فرمودند: من هیچ پولی ندارم که برای این شتر پرداخت کنم. مرد اعرابی گفت: به شما مهلت می­دهم تا زمانی که پول آن را به دست آورید.

 حضرت فرمودند: چقدر می­فروشی؟ گفت: صد درهم.  حضرت شتر را گرفته و به دست امام حسن علیه السلام دادند و گفتند حرکت کن تا برویم. در مسیر به عرب دومی برخورد کردند که قیافه اش شبیه همان عرب اولی بود ولی لباسهایش فرق می­­کرد. مرد اعرابی گفت: یا علی این شتر را به من می­فروشید؟ حضرت فرمودند: شتر را برای چه می­خواهی؟ گفت: می­خواهم در اولین جنگی که پسر عموی شما پیامبر خدا خواهد رفت شرکت کنم و در رکابشان جهاد نمایم.

حضرت علی علیه السلام زمانی که این مطلب را  شنیدند فرمودن: اگر برای این کار شتر را      می­خواهی، این شتر را مجانی در اختیار تو می­گذارم. اعراب گفت: من پول این شتر را دارم. اجازه بدهید پولش را بدهم. امام علیه السلام دو مرتبه فرمودند: من این شتر را مجانی به تو می­دهم. ولی اعربی نپذیرفت و  گفت من پولش را پرداخت می­کنم و به حضرت عرض کرد شما این شتر را به چند درهم خریده­اید؟ حضرت فرمودند : صد درهم خریده ام. اعرابی هم آن شتر را به صد و هفتاد درهم از امام علیه السلام خرید.

حضرت به امام حسن علیه السلام فرمودند شتر را به او بدهید و صد و هفتاد درهم را بگیرید تا برویم تا صد درهم فروشنده­ی اول را بدهیم

 دقت کنید همان هفت درهمی که امام علیه السلام قرض دادند هفتاد برابر شد.[62]

امیرالمؤمنین به راه افتادند تا صدر درهم را به آن فروشنده­ی اولی بدهند و هفتاد درهم آن را هم برای خرید طعام مصرف نمایند. برای همین به دنبال آن عرب اولی به همان مکان خرید شتر رفتند ولی او را ندیدند  اما به جای او پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را دیدند که آنجا نشسته اند و به شدت می­خندند.( امیر المؤمنین علیه السلام می­فرمایند نه قبل از آن زمان و نه بعد از آن، هیچگاه پیامبر صلی الله علیه و آله در آن مکان نمی­نشستند چون  وسط شاه راه نشسته بودند ) امیرالمؤمنین علیه السلام تعجب کردند و فرمودند: خداوند شما را همیشه شاداب قرار دهد و شفاعت شما در روز قیامت را به شما بشارت دهد. و علت خندیدن پیامبر صلی الله علیه و آله را جویا شدند.( گویا دندان های پیامبر در خندیدن نمایان شده بود و همین امر امیر المومنین علیه السلام را متعجب کرده بود ) پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: شما به دنبال آن فروشنده می­گردید؟ امام علیه السلامفرمودند: بله.

فرمودند: آن فروشنده جناب جبرئیل بود که آن شتر را به شما فروخت. اعرابی دومی که آمد و آن شتر را از شما خرید نیز جناب جبرئیل بود و شتر هم از شترهای بهشتی بود که به بهشت بازگشت، این درهم ها هم همه  از جانب پروردگار بود.

سپس فرمودند : همه را در راه پروردگار انفاق کنید و از بی چیزی و نداری نمی­خواهد بترسید!

 

 

یکی از حکمت هایی که می­توان برای این گونه داستان ها بیان نمود این است که فضائل امام امیر المومنین علیه السلام به ما برسد و اگر این گونه اتفاقات نمی­افتاد ما به این کمالات دست نمی­یافتیم. بنا بر این اگر این داستان هیچ تأثیری در سیر اطلاع ما انسان ها از کمالات  آنها نداشت اصلا اتفاق نمی­افتد.

آنچه در کنار این داستان باید مورد توجه قرار گیرد، روحیه­ی انفاق و سخاوتی است که در شخصیت حضرت فاطمه  سلام الله علیها  وجود دارد سخاوتی که موجب شد در شب عروسی ، بهترین لباس خود را به سائل بدهند و در طول زندگی نیز بارها و بارها روحیه­ی ایثار و فداکاری را از خود به عرصه­ی ظهور بگذارند. روحیه ای که موجب شد حتی در دعا کردن نیز همیشه اول دیگران را مقدم بیاندازند که وقتی فرزندشان سؤال می­کند که چرا همان طور که برای دیگران دعا می­کنید برای خود دعا نمی­کنید؟ در پاسخ می­فرمایند:« اَلجار ثُمَ الدار » اول همسایه بعد خانه.

بنا براین  یقینا ملکات اخلاقی و صفاته­ی حمیده­ی سرور زنان عالم بعد از عروسی تغییر نکرده و اینگونه وقایع برای علم پیروانشان به کمالات آنها بوده که بتوانند در این گونه اتفاقات مولای خود امیرالمومنین علیه السلام را بهتر بشناسند و روز به روز بر محبت خود نسبت به این خاندان بیافزایند.  بنا بر این حضرت فاطمه سلام الله علیها  نه تنها نسبت به این عمل همسرشان واقعا گلایه نداشته اند بلکه نسبت به چنین انفاق ها و ایثار هایی شدیدا علاقه مند بوده اند.     

 

این هم روایتی که علامه مجلسیرحمه الله نقل کرده اند و امروز از سفره­ی لطف ایشان استفاده کردیم و همه­ی بزرگانی که واسطه­ی رساندن معارف دین به ما شدند.

 

 

 

 

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



1.«اَلسَخاءُ خُلقُ الأَنبیاءِ » غررالحکم/ص375 

2.قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام:« السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَان» بحارالأنوار/ج68 /ص355 / باب 87

3. قال علی علیه السلام :« اَلسِخاءُ زَینُ الإنسان» غررالحکم/ص375 /ح 8432

4. قال علی علیه السلام :« اَلسَخاءُ أَشرَفُ عَادِة »غررالحکم/ص375 /ح 8433

5. قال علی علیه السلام :« أَحسَنُ المَکارِمِ الجود » غررالحکم/ص375 /ح8454

6. قال علی علیه السلام :« أَفضَلُ الناسِ اَلسخِی الموقن» غررالحکم /ص375 /ح8455

7. قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مُؤْمِناً إِلَّا سَخِیٌّ وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّةٍ عَالِیَةٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ وَ مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ »مستدرک‏الوسائل/ج7 /ص17 /ح7521 

8. همان

1. (همان) از موارد استفاده­ی این حدیث تعبیر خواب است که گاهی کسانی در عالم خواب با چهره های بسیار زیبایی دیده می­شوند که تعبیر آن همین سخاوتمندی در عالم بیداری است.

 

2. عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام:« أَنَّهُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى رَضِیَ لَکُمُ الْإِسْلَامَ دِیناً فَأَحْسِنُوا صُحْبَتَهُ بِالسَّخَاءِ وَ حُسْنِ الْخُلُقِ » بحارالأنوار/ج68 /ص350

 

3. قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام:« خِیَارُکُمْ سُمَحَاؤُکُمْ وَ شِرَارُکُمْ بُخَلَاؤُکُم » بحارالأنوار/ج68 /ص350 

 

4.  الف. قال علی علیه السلام :« سَادَةُ الناسِ فِی الدُنیا الأَسخِیاء وَ فِی الآخِرَةِ الأَتقِیاء » غررالحکم/ص379 /ح8557

ب. قال علی علیه السلام:« أَحسَنُ الناسِ عیشاً مَن عَاشَ الناسُ فِی فَضلِه » غررالحکم/ص 376 /ح8456-

 

5. قال علی علیه السلام:« أَفضَلُ السَخاءِ أَن تَکوِنِ بِمالِکَ مُتُبِرِعاً وَ عَن مَالِ غَیرِکَ مُتُوَرِعاً » غررالحکم/ص376 /ح8459

1. قالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله:« وَ مَا جُبِلَ وَلِیُّ اللَّهِ إِلَّا عَلَى السَّخَاءِ »بحارالأنوار/ج68 /ص355

 

2. قال علی علیه السلام :« اَلسِخاءُ إِحدَى السَعادَتَین » غررالحکم/ص375 /ح8441-

 

3. قال علی علیه السلام:« مَا شُکِرَت النِعَمُ بِمِثلِ بَذلِها »غررالحکم/ص376 /ح8482

 

4. قال علی علیه السلام:« مَا أَحسَنَ بِالإنسانِ أَن یَقنَعَ بِالقَلیلِ وَ یَجوُدُ بِالجَزیلِ »غررالحکم/ص391 /ح 9001

 

5. قال علی علیه السلام:« أَشَجعُ الناسِ أَسخاهُم » غررالحکم/ص375 /ح8453

 

6. قال علی علیه السلام:« اَلسَّخَاءُ فِطْنَةٌ » بحارالأنوار/ج75 /53

1. بحارالأنوار/ج75 /ص7 /باب 15

2. قال علی علیه السلام:« لَا فَخرَ فِی المالِ إِلا مَعَ الجُودِ » غررالحکم/ص376 /ح 8486 ­

 

3. قال علی علیه السلام:« مَسَرَّةُ الکِرامِ فِی بَذلِ العَطاءِ وَ مَسَرَةُ اللِئامِ فِی سوء الجَزاءِ» غررالحکم/ص377 /ح8502

4. قال علی علیه السلام:« اَلسَخاءُ سَترُ العُیوبِ » غررالحکم/ص379 /ح8566-

 

5. قال علی علیه السلام:« اَلسَخاءُ یَزرَعُ المَحَبَة» و« اَلسَخاءُ یَثمِر الصَفاء » و« اَلسَخاءُ یَکسِبُ المَحَبَة وَ یزَینُ الأَخلاقِ » غرر الحکم/ص378 /ح8521وح 8522و ح -8523 

 

6. قال علی علیه السلام:« اَلجُودُ حَارِسُ الأَعراضِ » غررالحکم/ص378 /ح8532

 

7. قال علی علیه السلام:« الکَرَم إِیثارُ العِرض عَلى المالِ » غررالحکم/ص378 /ح8533

 

8. قال علی علیه السلام:« مَن بَذَلَ مَالَه اِستَرَقَ الرِقاب » غررالحکم/ص379 /ح8564- 

 

1. قال علی علیه السلام:« اَلسَخاءُ یَمحَصُ الذُنوبَ وَ یَجلِبُ محَبَةَ القلوبِ » غررالحکم/ص378 /ح8524

2. قال علی علیه السلام:« کَثرَةُ السَخاءِ تَکثُر الأولیاءِ وَ تَستَصلِحُ [یستنصح‏]الأعداء » غررالحکم/ص378 /ح8530-

3. قال علی علیه السلام:« تفضل تَخدِم وَ احلُم تقدم »غررالحکم/ص378 /ح8552

4. بالجود تکون السیادة غررالحکم /ص 378 /ح 8548

5. قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع یَقُولُ السَّخِیُّ قَرِیبٌ مِنَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِیبٌ مِنَ النَّاسِ وَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ السَّخَاءُ شَجَرَةٌ فِی الْجَنَّةِ مَنْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ الکافی/ج4 /ص40

6. قال علی علیه السلام:« إِنَّکُم إِلى إنفاقِ ما اکتَسَبتُم أََحوَجُ مِنکُم إِلى اکتِسابِ ما تَجمَعونَ »غررالحکم/ص379 /ح8572

7.  قال علی علیه السلام:« اَلسَخاءُ یَکسبُ الحَمدَ »غررالحکم/ص379 /ح 8585

8. قال علی علیه السلام:« اَلسَیدُ مَحسودٌ وَ الجَوادُ مَحبوبٌ مودود» غررالحکم/ص379 /ح 8586

9. قال علی علیه السلام:« أسمحکم أربحکم [أعلمکم أربحکم ] » غررالحکم/ص380 /ح 8600

10. قال علی علیه السلام:«  بِبَذلِ النِعمة تُستَدامُ النِعمة »غررالحکم/ص380 /ح 8603-

1.   قال علی علیه السلام:«  ثَمَرَةُ الکَرَمِ صِلَةُ الرَحِم » غررالحکم /ص380 /ح8604

2. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ:« شَابٌّ سَخِیٌّ مُرَهَّقٌ فِی الذُّنُوبِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ شَیْخٍ عَابِدٍ بَخِیلٍ »الکافی/ص4 /ح41

3. وَ قَالَ الصَّادِقُ ع جَاهِلٌ سَخِیٌّ أَفْضَلُ مِنْ نَاسِکٍ بَخِیلٍ بحارالأنوار/ص68 /ح357 / باب 87

4. عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ :« السَّخِیُّ یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِیَأْکُلَ النَّاسُ مِنْ طَعَامِهِ وَ الْبَخِیلُ لَا یَأْکُلُ مِنْ طَعَامِ النَّاسِ لِئَلَّا یَأْکُلُوا مِنْ طَعَامِهِ»  وسائل‏الشیعة/ج21 /ص546 /ح22

5. قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله:«  طَعَامُ السَّخِیِّ دَوَاءٌ وَ طَعَامُ الشَّحِیحِ دَاءٌ » بحارالأنوار/ج68 /ص357 باب 87

6.  قال علی علیه السلام:«   جُودُ الفَقیرِ یَجلّه و بُخلُ الغنی یُذِلّه » غررالحکم/ص      378 /ح8554

7. قال علی علیه السلام:«  مَن جادَ سادَ»  غررالحکم/ص 379 /ح8559

 

1.  قال علی علیه السلام:« اَلجودُ عِزٌ موجودٌ  » غررالحکم /ص380 /ح8598

2.  وَ قَالَ علیه السلام«  جُودُ الرَّجُلِ یُحَبِّبُهُ إِلَى أَضْدَادِهِ وَ بُخْلُهُ یُبَغِّضُهُ إِلَى أَوْلَادِهِ » مستدرک‏الوسائل/ج 15 /ص261 /باب  1

3. قال علی علیه السلام:« أفضَل الجودِ بَذل الموجود » غررالحکم/ص381 /ح8642

بعضی از افراد برای برپایی میهمانی، همسر و خانواده­ی خود را به زحمت می­اندازند که از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست  مگر اینکه همسر انسان خودش به این کار رغبت داشته باشد.

4. قال علی علیه السلام:« أَفضلُ الجودِ إِیصالُ الحُقوقٌ إِلى أَهلها » غررالحکم/ص381 /ح8643-

5.قال علی علیه السلام:« أَفضلُ الجودِ ما کانَ عنَ عُسرة ». غررالحکم /ص381/ح8644

6. قال علی علیه السلام:«  أَحسنُ الصِدقِ الوَفاءِ بِالعهد وَ أَفضلَ الجود بذل الجهد » غررالحکم/ص252 /ح 5275

1. قال علی علیه السلام:«  إتباع الإحسان بالإحسان من کمال الجود غررالحکم/ص388 /ح 8885-

2. قَالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام إِنَّ أَجْوَدَ النَّاسِ مَنْ أَعْطَى مَنْ لَا یَرْجُوهُ الحدیث بحارالأنوار/ج71 /ص400

 

1. قال علی علیه السلام:«  الجواد فی الدنیا محمود و فی الآخرة مسعود  غررالحکم/ص380 /ح8588-   

2. قال علی علیه السلام:«   وَ رُوِیَ أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى یَأْخُذُ بِنَاصِیَةِ السَّخِیِّ إِذَا أُعْثِرَ   بحارالأنوار/ج68 /ص355   

3. قال علی علیه السلام:«  اَلکَریم مَن صانَ عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه»غررالحکم/ص375 /ح 8449

1. - قال علی علیه السلام:«   العطیة بعد المنع أجمل من المنع بعد العطیة» غررالحکم/ص380 /ح8607

2.  قال علی علیه السلام:«  مَن لَم یَسمَح وَ هو مَحمُود سمح و هو مَلومٍ » غررالحکم /ج380 /ص 8615

3. قال علی علیه السلام:«  من لم یَعطِ قَاعِداً منع قائما » غررالحکم/ص380 /ح  8617

4. قال علی علیه السلام:«  مَن مَنَعَ المالَ مَن یَحمِدَه ورثه من لا یحمده  غررالحکم/ص380 /ح

5. قال علی علیه السلام:«  مَن لمَ یَکُن لَه سخاء و لا حیاء [حباء] فالموت خیرٌ لَه مِن الحیاةِ » غررالحکم /ص380/ح  8619

6. من لم یکن له سخاء و لا حیاء [حباء] فالموت خیر له من الحیاة غررالحکم/ص380 /ح 8619

1. خدا رحمت کند آقای بهلول را؛ گفتند زمانی ایشان نذر کرده بودند پیاده از مدینه  به مکه بروند. در  مسیر جاده بچه عربی را دیده بودند که پوست خربزه و پوست هندوانه هایی که از داخل اتومبیل های به کنار جاده انداخته بودند بر می­داشت و می­رفت . زن عربی را هم دیده بودند که آمد و این پوسته­ها را برداشت و برد.  فهمیده بودندکه اوخیلی فقیر است. به دنبال او رفته و دیده بودند دریک خیمه ای عقب تر از جاده پوسته ها را شست و به بچه هایش داد، بچه هایی که از شدت گرسنگی می­نالیدند. آقای بهلول بسیار متأثر شده بودند. تمام پولی که در جیبشان بود صد و پنجاه ریال صعودی بود که تمام آنرا به این زن عرب دادند و خودشان دیگر هیچ پولی نداشتند.

پیاده به طرف مکه به راه افتادند. یکی از ماشینهایی که به طرف مکه  در راهع بوده است ایشان را می­شناسد و می­ایستد تا سوارشان کند. ایشان می­گوید من نذر کرده ام پیاده بروم. می­گویند: این حاجی ها چند مسئله دارند اجازه دهید مسائل حجشان را از شما بپرسند. ایشان هم اجازه می­دهند و حجاج شروع به سؤال کردن می­کنندو بعضی از آنها در  ضمن سؤال کردن  پولی در دست ایشان می­گذاشتند. وقتی ماشین حرکت کرد آقای بهلول دیدند آن حاجی ها هزار و پانصد ریال صعودی  به ایشان داده اند که دقیقا ده برابر پولی بود که به آن زن داده بودند،

 

 

گروه بندی
کانال تلگرام - دروس کانال تلگرام - بیانات و اخبار